وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم همسرم مشغول آماده کردن غذا بود . دست او را گرفتم و گفتم : باید چیزی را به تو بگویم . او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد . غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می دیدم . یک دفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم . اما....
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()

ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()

ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()

ظهر یک روز سرد زمستانی ، وقتی پروین به خانه برگشت،
پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره ی پست روی آن بود.
فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود.
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
ارسال اس ام اس هاي جديد هر شب به ایمیل شما اینجا کلیک کنید ![]()